![]() |
![]() |
|
| دوستت دارم ، با صداقت ، بي نهايت ،تا قيامت |
|
عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هایی که غرق ابهاند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 6:28 بعد از ظهر توسط بهار |
|
|
دل ادم مثل یه جزیره دور افتاده می مونه مهم نیست کی واسه اولین با پا به اون می زاره
مهم اون کسیه که: تا اخر عمرش جزیره را ترک نکنه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 1:29 قبل از ظهر توسط بهار |
|
|
تنها کسانی که ما را می رنجانند عزیزانی هستند که کوشیده ایم
هرگز از ما نرنجند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 1:5 قبل از ظهر توسط بهار |
|
|
هر بدی بر ما رسید از اشنا یا دوست بود
کاش دشمن بود از اول او که با ما دوست بود راز ما گر فاش شد بیگانه تقصیری نداشت انکه اسرار مرا کرد اشکارا دوست بود خون دلها می خورد چون گل در اویزد به خار این سزای انکه با هر بی سر و پا دوست بود اینجا کسی برای کس کس نمی شود حتی عقاب در خور کرکس نمی شود اینجا نقاب شیر به کفتار نمی زنند منصور را هر ایینه بر دار نمی زنند ما می رویم هر انکه بماند محیر است ما می رویم چون دلمان جای دیگر است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 4:23 بعد از ظهر توسط بهار |
|
|
روزگاری که عشق تنها بود باز یار صمیمی ما بود
ان زمان خانه قدیمی ما با درخت و پرنده یکجا بود
می شد اواز اب را حس کرد می شد از دوستان دریا بود
در پگاه نگاه ساده ما غروب اسمان زیبا بود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 10:58 بعد از ظهر توسط بهار |
|
|
طلوع گرم از تو
شروع می شود تو چهره می گشایی و پنجره ها اغوش باز می کنند طلوع گرم از تو شروع میشود در صبح مرطوب زیباترین لحظه های من تبسم های توست اه... مرا از لحظه های زیبا بی نصیب مخواه!!!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 10:53 بعد از ظهر توسط بهار |
|
|
در جان عاشق من میل رها شدن نیست
خو کرده به این قفس میل جدا شدن نیست من با تمام جانم پر بسته و اسیرم باید که با تو باشم در پای تو بمیرم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آذر 1385ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط بهار |
|
|
رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود اینم عشق اتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را با اشکهای دیده ز لب ستشو دهم رفتم که ناتمام بمانم در این سرود رفتم که با نگه به خود ابرو دهم
رفتم مگو...مگو که چرا رفت ننگ بود عشق من و نیاز تو و سوزو ساز ما از پرده ی خموشی و ظلمت چو نور صبح بیرون فتاده بود به یکباره راز ما
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم در لابه لای دامن شبرنگ زندگی رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی
من از دو چشم روشن و گریان گریختم از خنده های وحشی طوفان گریختم از بستر وصال با اغوش سزد هجر ازرده از ملامت وجدان گریختم
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز دیگر سراغ شعله اتش زمن مگیر می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم مرغی شدم به کنج قفس بسته واسیر
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش در دامن سکوت به تلخی گریستم نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 1:24 بعد از ظهر توسط بهار |
|
|
با همه شاد باش اما به یه نفر لبخند بزن
به همه عشق بورز اما قلبت را به یک نفر بسپار بذار همه دوستت داشته باشن اما فقط یه نفر را دوست داشته باش |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 2:20 بعد از ظهر توسط بهار |
|
|
زندگی مثل یک دیکته است:
هی می نویسیم ... هی غلط می نویسیم... هی پاک می کنیم و دوباره می نویسیم... غافل از این که : ملک الموت فریاد میزند برگه ها بالا... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 6:42 بعد از ظهر توسط بهار |
|
|
اگر دریای دل ابی ست تویی فانوس زیبایش اگر ایینه یک دنیاست تویی معنای زیبایش تو یعنی دسته ای گل را ز ان سوی افق چیدن تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن تو یعنی یک کبوتر را ز تنهایی رها کردن خدای اسمان ها را به ارامی صدا کردن تو یعنی مثل نیلوفر همیشه مهربان بودن تو یعنی باغی از مریم تو یعنی کهکشان بودن
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 11:54 بعد از ظهر توسط بهار |
|
|
در شبی خاطره انگیز تر از اولین صبح بهار
در شبی رویایی که خداشعر اهورایی چشمان تو را خواهد ساخت و در اندیشه ی چشمان تو دل خواهد باخت من در ان شب شب زیبای عمیق از دل انگیز ترین ژرف ترین واژه های شب
شعر چشمان تو را خواهم گفت شعر چشمان تو را خواهم خواند شعر چشمان تو را خواهم ساخت...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 5:48 بعد از ظهر توسط بهار |
|
|
چند وقتی است که من بی خبر از حال توام.مثل یک سایه مشکوک به دنبال توام.
خوب من: بد به دلت را مده چیزی نیست من اشفته!! هراسان توام. تو اگر باز کنی پنجره ای سمت دلت می توان گفت:که من چلچله ای مال توام. مثل یک پوپک سرما زده در بارش برف سخت محتاج به گرمای پروبال توام. کارم از عشق گذشته است خدا رحم کند تیغ در دست جنون دارم و دنبال توام. گله ای نیست که برداری و دورم ریزی من همان میوه ی پوسیده ی اقبال توام. زندگی زیر سر توست اگر لج نکنی باز هم مال خودت باش ... خودم مال توام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط بهار |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم آبان 1385ساعت 3:53 بعد از ظهر توسط بهار |
|
|
همیشه توی ارتفاعی از جو دیگه ابری وجود نداره اگه یه وقتی اسمونه دلت ابری بود
بدون به اندازه کافی اوج نگرفتی |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 3:57 بعد از ظهر توسط بهار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
بهار آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
گل یخ (به سراغ من اگر می آیید ...) سناتور من و تنهاییم مشق عشق (برای دخترها و پسرهای عاشق) حرف دل هرگز فراموشت نخواهم کرد روزهایی که می گذرند دانلود موزیک اینم وبلاگ جدیدم(بهار) یه دوست خوب |
|
RSS
|